وقتی قلبهایمان کوچکتر از غصه هایمان می شود
وقتی نمی توانیم اشکهایمان را پشت پلکهایمان پنهان کنیم
و بغضهایمان پشت سر هم می شکنند
وقتی احساس می کنیم بدبختی ها بیشتر از سهممان است و رنج ها بیشتر از صبرمان
وقتی طاقتمان طاق می شود و تحملمان تمام ...
آن وقت است مطمئن می شویم که به تو احتیاج داریم
و مطمئنیم که فقط تویی که کمکمان می کنی ....
آن وقت است که تو را صدا می کنیم
تو را آه می کشیم
تو را گریه می کنیم
تو را نفس می کشیم
تو جواب می دهی
دانه های اشکمان را پاک می کنی
گره تک تک بغضهایمان را باز می کنی
و دل شکسته مان را بند می زنی
بیشتر از تلاشمان خوشبختی می دهی و
بیشتر از لبها ، لبخند...!
دردها را درمان می کنی و تلخ ها را شیرین
نا امیدها امید می شوند و سیاه ها ، سفید سفید ....
آن وقت می دانی ما چه می کنیم؟!
ما بدترین کار را می کنیم....
نه سپاس می گوییم و نه ممنون می شویم
ما فخر می فروشیم و می بالیم
یادمان می رود که اصلاً چه کسی دعاهایمان را مستجاب کرد
و خوابهایمان را تعبیر و اشکهایمان را پاک
ما همیشه فراموش می کنیم ....
ما همیشه از یاد می بریم....
ما همان انسانی هستیم که ریشه اش از فراموشی است...
سلام یاسمین با احساس و عزیز
این شعر احساس آدمی است که تنهایی را دوست ندارد اما آن را در تنهایی خود پنهان می کند، نکند شعر را از خواب دفتر به سرزمین شلوغ ببرند و انسانهایی که نمی فهمند برای این شعر اشک ریخته شده و قلم شرمنده انسانیت.
... ممنون از حضور گرمت
سلام حالتون خوبه؟
متن جالبی بود در ضمن این عکس زیبایی پستت را دوچندان کرده
شاد باشی
چه باید کرد؟همیشه طرح مسئله کردن هنر نیست بعضی مواقع باید راهکار هم داد!
سلام یاسمین یا بهتر بگم سلام بی وفا چرا دیگه نمیای به من سری بهزنی به شاگردت هم نباید سری بزنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منتظرت هستم اگر نیای دلم بدجور میشکنه هااااااااا
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست اون جانشین همه نداشتنهای من هست.
برای این نوشته ات جمله ای غیر از این یادم نیومد.
سلام یاسمین عزیزم
خیلی خوشحالم امشب اولین نفر هستم که برات کامنت میزارم.
چیزی نمیتونم بگم چون خودت میدونی که من عاشق نوشته هات هستم خیلی زیبا بود
مثل همیشه ممنون هستم ازت که همیشه می آیی به وبلاگم و سر میزنی
اون چیزی هم که گفتی نه خیلی وقت هست که نشدم میخواستم باهات خصوصی صحبت کنم .
میلم رو زدم برات .
شاد باشی