-
۱۱۸
سهشنبه 30 خردادماه سال 1385 20:04
رهگذرم با نگاه بی انتهایم به عمق تک تک حروفت می نگرم و آرام آرام تو را همراه با صفحه ورق میزنم و بعد به رسم روزگار تو و عمق نوشته هایت را به خاطره ام می سپارم پس فراموشت نکردم
-
۱۱۷
سهشنبه 30 خردادماه سال 1385 15:38
سلام ای رهگذر با نگاه بی انتهایت به عمق تک تک حروف و واژه هایم بنگر و آرام آرام مرا همراه با این صفحه ورق بزن... و بعد به رسم روزگار مراو عمق نو شته هایم را به دست فراموشی بسپار...
-
۱۱۶
سهشنبه 30 خردادماه سال 1385 11:28
تو ممکنه در تمام دنیا فقط یه نفر باشی ولی برای یه نفر تمام دنیا هستی . . .
-
۱۱۵
سهشنبه 30 خردادماه سال 1385 11:24
هیچ کس لیاقت اشکهای تورو نداره و کسی که چنین ارزشی داره باعث ریختن اشکهای تو نمیشه . . .
-
۱۱۴
سهشنبه 30 خردادماه سال 1385 09:11
همه خواهان آنند که در اوج قله زندگی کنند اما همه شادیها و پیشرفتها زمانی رخ می دهند که در حال صعود به آن هستیم
-
۱۱۳
سهشنبه 30 خردادماه سال 1385 09:09
زندگی جاده یک طرفه ایست که در ابتدای آن نوشته اند : دور زدن ممنوع
-
۱۱۲
سهشنبه 30 خردادماه سال 1385 09:00
عشق یعنی پاک ترین واژه خلقت عشق یعنی خالص ترین و ناب ترین صفت روح آدمی عشق یعنی چشمه زلالی که از درون انسان می جوشد و در یک سیلان بینهایت تمامی وجود او را شستشو می دهد و تطهیر می کند عشق محصول روحی متعالی؛قلبی پاک و نگاهی آسمانیست عشق اکسیریست که ذرات نفرت را به سلول های محبت تبدیل می کند و بارانی است که بر کویر وجود...
-
۱۱۱
سهشنبه 30 خردادماه سال 1385 08:43
فریاد ؛ شهاب آسمان سکوت است
-
۱۱۰
سهشنبه 30 خردادماه سال 1385 08:42
سکوت هیچ سخنی را سانسور نمی کند
-
۱۰۹
سهشنبه 30 خردادماه سال 1385 08:41
دوست داشتن یعنی وفاداری تا وداع نه استفاده با ریا
-
۱۰۸
سهشنبه 30 خردادماه سال 1385 08:40
عجب رسمیه رسم زمونه میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا می مونه
-
۱۰۷
سهشنبه 30 خردادماه سال 1385 08:39
این شمیم عشق چه فرار است و چه ماندگار است اثر جراحتش؛ گویی که پاک نمی شود از روح هرچه بسائیش؛ به منطق می ماند چنان لکه ننگ و ثابت می شود چون ندیده بپنداریش؛ از چه اینگونه گدائیش می کنی؟فراموشش کن؛ بسپارش به رقص باد؛ به مهمانی گندم زار دوردست؛بگذار مرد نانوا کوره داغش کند؛بفروشش به لبخند آفتاب یا که رود روان؛آوای مردی...
-
۱۰۶
دوشنبه 29 خردادماه سال 1385 21:12
همه مردم از خوشبختی حرف میزنند ولی کمتر کسی است که معنای آن را بداند
-
۱۰۵
دوشنبه 29 خردادماه سال 1385 20:59
گاهی اوقات در زندگی خیلی زود، دیــــــــــــر می شود
-
۱۰۴
دوشنبه 29 خردادماه سال 1385 20:28
به هم که می رسیم سه ن فر یم من و تو و بو سه از هم که جدا می شیم چهار نفر یم تو و تنهایی . ......................... من و عذ اب
-
۱۰۳
دوشنبه 29 خردادماه سال 1385 20:21
ما رو قاب بگیر تو ذهنت که فراموشی یه ننگه !!
-
۱۰۲
یکشنبه 28 خردادماه سال 1385 17:22
اینگونه باش : شاد اما دلسوز ساده اما زیبا متواضع اما سربلند مهربان اما جدی و عاشق اما عاقل
-
۱۰۱
یکشنبه 28 خردادماه سال 1385 17:19
غرورت را برای کسی که دوستش داری بشکن ولی دل کسی را که دوستش داری به خاطرغرورت نشکن
-
۱۰۰
یکشنبه 28 خردادماه سال 1385 17:16
در دریایی که در آن نیست کسی یار کسی یا رب مددی کن که نیفتد به کسی کارکسی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 خردادماه سال 1385 15:39
بچه ها من امروز تصادف کردم ):
-
۹۹
شنبه 27 خردادماه سال 1385 17:14
وقتی خدا بهت می گه " باشه " چیزی رو که می خوای بهت میده , وقتی میگه " صبر کن " چیز بهتری بهت میده و وقتی میگه " نه " داره بهترین رو برات پیدا می کنه
-
۹۸
شنبه 27 خردادماه سال 1385 16:41
مرا چو قطره اشکی ز چشم انداختی رفتی تو هم ای نازنیـن قـدر مرا نشناختی رفتی
-
۹۷
شنبه 27 خردادماه سال 1385 16:35
امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم تو خوبتـــر ز ماهی ؛ من اشتباه کردم
-
۹۶
شنبه 27 خردادماه سال 1385 16:34
گشت کوتاه چنان رشته مهرت که ز دستم شد رها عاقبت از بس که توبگسستی وبستم
-
۹۵
شنبه 27 خردادماه سال 1385 16:30
رفتم . . . مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
-
۹۴
شنبه 27 خردادماه سال 1385 16:28
بارانی باید تا رنگین کمانی بر آید
-
۹۳
شنبه 27 خردادماه سال 1385 16:26
قدم در آبهای نیلگون چرا ننهم چشم در چشم یار چرا ننگرم قدم در پرتگاه عشق چرا نگذارم قدم در باغ شور آتش بوسه تو چرا نگذارم قصد من از با تو بودن صفای یار است و بس تبانی با دل غمدیده است و بس مرا مقصر این عشق کوتاه مدان شاید همین است لطف گل عشق نمی دانم . . .
-
۹۲
شنبه 27 خردادماه سال 1385 16:24
قدر اهل درد؛ صاحب درد می داند که چیست مرد صـاحب درد ؛ درد می دانــد که چیست
-
۹۱
شنبه 27 خردادماه سال 1385 16:22
به او بگویید دوستش دارم . . .
-
۹۰
جمعه 26 خردادماه سال 1385 20:29
تو چه در سر داری؟ از من آینه به نرمی پرسید؛ من در این اندیشه که از آینه پنهان سازم راز دلدادگی و شیدائی ونمی دانستم عشق چون خورشیدی ازفراسوی نگاهم پیداست