-
۲۹
شنبه 20 خردادماه سال 1385 10:53
تو هفت آسمون نوشته که باغ عشق مادر قشنگتر از بهشته
-
۲۸
شنبه 20 خردادماه سال 1385 10:52
عشق های حقیقی هرگز به وصل نمی رسند چون عشق حقیقی بستگی دوروح است نه به هم پیوستگی دو جسم وچه سطحی نگرند کســانی که هدف ازعشــق را وصل می دانند
-
۲۷
شنبه 20 خردادماه سال 1385 10:24
جان شیرین وفایت همین بود . . . ؟!
-
۲۶
شنبه 20 خردادماه سال 1385 10:23
گوهرپاک بباید که شود قابل فیض ورنه هرسنگ وگلی لؤلؤ ومرجان نشود
-
۲۵
شنبه 20 خردادماه سال 1385 10:20
دو جا غیرت کند زور آزمائی چنان گیرد کزآن نتوان رهائی یکی آنجا که بیند عاشق از دور زشمع خویش بزم غیر پرنور دگر جائی که معشوق وفا کیش ببیند نو گلی با بلبل خـویش
-
۲۴
شنبه 20 خردادماه سال 1385 10:17
کنارعطرعشق تو حتی اقاقی کم میاره . . .
-
۲۳
شنبه 20 خردادماه سال 1385 10:15
هر در که گشودم در رسوائی بود هر ره که سپردم ره شیدائی بود صد خار پی گلی تحمل کردم افسوس که آن هم گل تنهائی بود
-
۲۲
شنبه 20 خردادماه سال 1385 10:10
اگرزشت واگرزیبا اگر دون و اگر بالا من این دنیای فانی را هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم
-
۲۱
شنبه 20 خردادماه سال 1385 10:01
من ندانم که کیم من فقط می دانم که تویی شاه بیت غزل زندگیم
-
۲۰
شنبه 20 خردادماه سال 1385 10:00
دیگه برنگرد که اینجا کسی منتظر نشسته . . .
-
۱۹
شنبه 20 خردادماه سال 1385 09:58
روزی که دلت پیش دلم بود گرو دامان مرا سخت گرفتـی که مرو حالا که دلت با دگـران مایل شد کفش کج من راست نهادی که برو
-
۱۸
جمعه 19 خردادماه سال 1385 23:25
خوشـا ناز نگـاهت را خریدن بــرای دیـدنـت خلــوت گـــزیــدن خوشا در صبح زیبـای بهـاری توراچون یاس باران خورده چیدن خوشا شب با طلوع هر ستــاره به رویــا نقشــی از چشم تـو دیـدن خوشا در کوچه های خلوت شب چو شبنــم روی دستــانت چکیــدن
-
۱۷
جمعه 19 خردادماه سال 1385 23:15
نرنجم که با دیگری خو کنی تو با من چه کردی که با او کنی
-
۱۶
جمعه 19 خردادماه سال 1385 23:14
نگاهم کن که من با نوامیدیها گلاویزم مرا ای دوست باور کن بدون بودنت آخر تمام عمر خود را در بند پاییزم . . .
-
۱۵
جمعه 19 خردادماه سال 1385 23:11
ما چه کردیم وچه گفتیم؛چه دیدی و شنیدی که زما قطع نظر کردی و پیوند بریدی
-
۱۴
جمعه 19 خردادماه سال 1385 23:04
هر روز به شیوه ای و لطفـی دگــری چندانکه نگه می کنم ات خوبتـری گفتم که به قاضی برم ات تا دل خویش بستانم و ترسم که دل قاضی ببری
-
۱۳
جمعه 19 خردادماه سال 1385 23:01
سگ بر آن آدمی شرف دارد که دل مردمــان بیــازارد
-
۱۲
جمعه 19 خردادماه سال 1385 22:59
زندگی چیست؟ سراسر همه درد کوره راهی که شود ختم به مرگ ز چه رو می کوشند وز برای چه در این غمکده ظلمت و مات انسانها در تلاش و کوششند
-
۱۰
جمعه 19 خردادماه سال 1385 11:19
بیــا از پـله نــور بـالا بـریم موی خورشید خانومو شونه کنیم بیا با هم بنشینیم گوشه عشق رفتـن تنهـایی رو نگاه کنیـم
-
۹
جمعه 19 خردادماه سال 1385 11:11
تو بخند که بمان تو بگو که بمیر منم امروز به دام تو اسیر از نگاهم دیگه آفتاب نگاهت را مگیر
-
۸
جمعه 19 خردادماه سال 1385 11:05
خلل پذیر بود هر بنا که می بینی مگر بنای محبت که خالی از خلل است
-
۷
جمعه 19 خردادماه سال 1385 10:51
هر که بینی ز ره دیده گرفتار دل است آنکه دل داده و روی تو ندیدست منم
-
۶
جمعه 19 خردادماه سال 1385 10:43
روزگاری که قحط مهر و وفاست مهر سرشار تو شگفتی زاست
-
۵
جمعه 19 خردادماه سال 1385 10:42
من رشته محبت تو پاره می کنم شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم
-
۴
جمعه 19 خردادماه سال 1385 10:21
خداوندا عطا فرما آرامشی تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم دانشی تا تفاوت این دو را بدانم
-
۳
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1385 22:00
آنجا که عشق خیمه زند جای عقل نیست پس بخوانیم با این بهانه که دل سنگواره نیست و احساس منطق نمی شناسد .
-
۲
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1385 21:56
زندگی اونقدرها سخاوتمند نیست که هر چیزی رو که می خوایم و اونطـور که دوست داریم در اختیارمون بـذاره . گاهـی وقتا بـرای بـدست آوردن چیـزی کـه برامـون ارزش داره بایـد ازش بـگذریـم تا احساس کنیـم متعلـق بـه مـاست . مخصوصـا وقتـی اون کسـی باشه که خیلی برامون عزیزه . . .
-
۱
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1385 21:40
خداوندا . . . مرا این عزت بس که بنده تو باشم و این فخرم بس که پروردگارم تو باشی تو آنچنـانـی کــه مـن دوست دارم پس مـرا آنچـنـان کن کـه تـو می خواهی
-
حرف اول
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1385 20:55
بر سنگ قبر من بنویسید : کلهم در پشت دری نشسته اید که هر گز باز نمی شود