-
۸۹
جمعه 26 خردادماه سال 1385 20:29
برای زیستن دو قلب لازم است : قلبی که دوست بدارد؛ قلبی که دوستش بدارند قلبی که هدیه کند؛ قلبی که بپذیرد قلبی برای من؛ قلبی برای انسانی که می خواهم
-
۸۸
جمعه 26 خردادماه سال 1385 20:29
تا که از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جائی نرسد
-
۸۷
جمعه 26 خردادماه سال 1385 20:29
میام تنها تو قلبت می شینم منو قلبتو جائی جا نذاری
-
۸۶
جمعه 26 خردادماه سال 1385 20:28
ما عهد بستیم . . . تو سخت شکستی ؛ من سخت نشستم
-
۸۵
جمعه 26 خردادماه سال 1385 20:28
رفتی و موندم ؛ موندم و مردم مردم و دیدی ؛ دیدی و رفتی
-
۸۴
جمعه 26 خردادماه سال 1385 20:28
زندگی دیواریست تا فراسوی ابد سهم ماخشت و گل ازدیواراست می زنند ثانیه ها چنگ به سقف دیــر بجنبیــم سرمان آوار است
-
۸۳
جمعه 26 خردادماه سال 1385 20:27
تو گفتی عاشقی بسه؛گفتی که عشق یه عادتـه؛ دنیا برام یه قفسه ؛ دلم پر از شکایته؛ من میشینم به پای تو فقط به خاطر تو . . .
-
۸۲
جمعه 26 خردادماه سال 1385 20:27
دلت چه سنگ؛ دلت گذاشت و رفت دلت منو کشت؛ دلت نترسید؟! دلم تورو دید؛ دلم پسندید دلم تو رو خواست؛ دلم نترسید
-
۸۱
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1385 20:52
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست شب به بالین من خسته به غیراز غم دوست از آشنایان کهن یار و پرستاری نیست یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل به کلافی بفروشیم و خریداری نیست فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست
-
۸۰
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1385 10:54
زمان بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند بس تند می گذرد برای آنان که می ترسند بس طولانی است برای آنانکه در اندوهند بس کوتاه برای آنانکه سرخوشند اما ابدیست برای آنانکه عاشقند
-
۷۹
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1385 10:22
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل، وعشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود یعنی فراموشی، قلب تقاضای عفوعشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی ؛ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی و شما پاها که همیشه آماده رفتن به...
-
۷۸
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1385 09:58
زمستون بهونست؛ برف از آسمون خسته شده . . .
-
۷۷
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1385 09:56
نام کوچک تو را از خاطر برده ام قسمت این بود . . . فرصت برای عاشقانه شدن کم نیست ! دلت را به مهتاب بسپار . . .
-
۷۶
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1385 09:55
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی که من از مژه تبسم تو بسان قایقی سر گشته روی گردابم
-
۷۵
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1385 09:53
بیان شوق چه حاجت که شرح آتش دل توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
-
۷۴
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1385 09:52
جاده از تو گذشتن پیش رومه تا همیشه تو نموندی تا ببینی آخر قصه چی میشه
-
۷۳
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1385 09:51
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین عشق من و تو فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست
-
۷۲
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1385 09:25
یه روزدل نشست با خودش فکرکرد،گفت ازاین به بعد سنگ میشم سنگ شد........... رفت میون سنگا نشست، اما........... عاشق یه سنگ دیگه شد
-
۷۱
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1385 09:20
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم
-
۷۰
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1385 09:18
آدمها خیلی نمیتونن از هم دور بشن بالاخره یه چیزی جا میمونه که مجبورن برگردن و برش دارن
-
۶۹
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1385 09:17
گر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگر غمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هر چه هستی بهترین باش چون بهترینها همیشه در یاد خواهند ماند
-
۶۸
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 20:41
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم
-
۶۷
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 16:46
مرا اندکی دوست بدار اما طولانی . . .
-
۶۶
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 12:24
شاگردی از استادش پرسید : عشق چیست ؟ استاد گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما درهنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ شاگرد با حسرت جواب داد : هیـچ! هر چه جلو میرفتـم ، خوشـه های...
-
۶۵
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 12:17
ای که از یاران نشان می طلبی یار کجاست ؟ همه یارند ولی یار وفادار کجاست !
-
۶۴
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 12:15
فرشته ها وجود دارن فقط بعضی وقتا چون بال ندارن بهشون میگن : دوست
-
۶۳
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 12:14
کاش میگفتی چیست آ نچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
-
۶۲
سهشنبه 23 خردادماه سال 1385 12:12
هیچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگها همیشه وقتی می ریزن که فکر می کنن طلا شدن
-
۶۱
دوشنبه 22 خردادماه سال 1385 10:58
به مقصد فکر نکن به تعداد قدمهایی که پیمودی بیندیش
-
۶۰
دوشنبه 22 خردادماه سال 1385 10:48
زمانی که گلدان شکست پدر گفت: حیف بود برادر گفت: زیبا بود مادر گفت: عمرش کوتاه بود خواهرم گفت: مال من بود ولی زمانی که قلب من شکست هیچ کس حتی آخ هم نگفت