-
۶۶۸
دوشنبه 25 تیرماه سال 1386 09:40
می نویسم " د ی د ا ر " تو اگر بی من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار
-
۶۶۷
جمعه 22 تیرماه سال 1386 19:55
چشم گذاشتم با چشمانی باز و شمردم تا هزار تو یواشکی قایم شدی بی آنکه رد پایت را به جا بگذاری و من گرگ شدم بی آنکه حتی خیال دریدنت را داشته باشم همه جا را دنبالت گشتیم . پشت کوه ها .درخت ها .در یا ها ... و باز شمردم ....شمردم ... این طور که من می گردم هیچ وقت پیدایت نمی کنم خودت بیا و دوباره شروع کن این بار دیگر هیچ کس...
-
۶۶۶
سهشنبه 19 تیرماه سال 1386 21:07
بازهم قلم به دست گرفته ام اما چیزی برای نوشتن ندارم دیگر واژه ها هم مرا یاری نمیکند. همه چیز برایم نامفهوم و یا شاید بی مفهوم است........ مدتهاست که چیزی به مغزم خطور نمی کند. تک تک سلولهای مغزم را می پیمام اما باز هم به پوچی می رسم..... به یاد می آورم چه می خواستم بنویسم: یکی بود که هیچکس نبود.............. یکی که...
-
۶۶۵
یکشنبه 17 تیرماه سال 1386 09:27
به سر آمد پاییز کاش میشد که بدانم که چرا دل من همچنان پاییزی ست! که چرا دیده ی من همچنان بارانی ست! که چرا این شب بی مهری تو اینچنین طولانی ست! که چرا عشق من آن قلب ترا همچنان بی معنی ست! همه روز و همه شب می گریم ولی انگار برایت همه این اشک همچنان نا مریی ست! دور یت کُشت مرا، عشق تو سوزاند مرا، پس چرا همره من در شب...
-
۶۶۴
جمعه 15 تیرماه سال 1386 09:43
خدایا چه غریب است درد بی کسی و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی و اینک باز به سوی تو آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی کسی ام را دیده ای ٬ دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است .خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با...
-
مادر
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1386 21:09
روز زن و روز مادر رو به همه تبریک میگم دلتون شاد
-
۶۶۳
دوشنبه 11 تیرماه سال 1386 21:12
من از امتداد غمناک ترین فصل خزان آمده ام با دستهایی پر از تهی بودن و بیهوده زیستن من هزار سال است زندگی کرده ام من هزار آسمان گریسته ام و هزار خزان برگ ریخته ام کدامین بهار بر لبانم شکوفه خواهد کاشت وقتی که حریر احساسم را از عریانترین شاخه های خزان آویخته اند آه که چه بی بهار آرزوهایم چون میوه هایی کال بر زیر خفقانی...
-
۶۶۲
شنبه 9 تیرماه سال 1386 09:48
خدا گفت: عزیز عاشق، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟... عاشقی می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 تیرماه سال 1386 20:36
دلم گرفت هم از زمین هم از زمون
-
۶۶۱
چهارشنبه 6 تیرماه سال 1386 21:01
مقصر نبودی عاشقی یاد گرفتنی نیست هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد عاشق که بودی دستِ کم تشری که با نگاهت می زدی دل آدم را پاره نمی کرد مهم نیست من که برای معامله نیامده ام اصل مهم این است که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای نوشتن فقط بهانه ای است که با تو باشم...
-
۶۶۰
دوشنبه 4 تیرماه سال 1386 21:05
بگذارید بگذارید بگویم بگویم که تنهایم بگویم که خسته ام ... مرا دریابید... کسی نیست که صدای مرا بشنود؟ کسی نیست که مرا بفهمد؟ آه تو... تو مرا می خوانی ولی چگونه ؟ هنگامی که خویشتن راگم کرده ام مرا پیدا کن مرا پیدا کن که سخت محتاج دستان پر مهر توام دستی که سقفی باشد برای امنیت من در لحظه های پریشانی ... درهجوم ساعتها...
-
۶۵۹
شنبه 2 تیرماه سال 1386 20:50
ذره ذره ی وجودم تو را صدا میزند لحظه لحظه ی عمرم با یاد تو میگذرد قطره قطره ی خونم با اسم ت و عجین شده است ای کاش میفهمیدی ای کاش... ولی حیف که در این وادی ... بی صدا خواهم مرد بدون آنکه بدانی برای چه ولی ای کاش لا اقل میدانستی که برای توست کاش میدانستی که باز هم این من هستم که از خودم میگذرم این من هستم که میبازم این...
-
۶۵۸
پنجشنبه 31 خردادماه سال 1386 21:01
سالها میگذرد از شب تلخ وداع ازهمان شب که تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدی تو نمیدانستی تو نمی فهمیدی که چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردن رفتی و از دل من روشنایی ها رفت لیک بعد از آن شب هر شبم را شمعی روشنی میبخشید بر غمم می افزود جای خالی تو را میدیدم می کشیدم آهی از سر حسرت ومیخندیدم به وفای دل تو. . . و به...
-
۶۵۷
سهشنبه 29 خردادماه سال 1386 09:59
همیشه دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت اینقدر غمگین است ؟ چرا لبخندهایت اینقدر بیرنگ است ؟ اما افسوس . . هیچکس نبود همیشه من بودم و من وتنهایی پر از خاطره . . . آری با تو هستم که کنارم گذاشتی . . حتی یکبار هم نپرسیدی چرا چشمهایت همیشه بارانیست ؟...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 خردادماه سال 1386 21:12
شهادت حضرت فاطمه بر همگان تسلیت باد
-
۶۵۶
شنبه 26 خردادماه سال 1386 09:30
دیگر نه پایی دارم که پا به پای بودنت بدوم، نه نگاهی که در انتظارت بمانم. واژه ها را هم پیدا نمی کنم. این دستها هم، دیگر از سرما یخ زده است! کمی دورتر از حضور خیال من و تو، پچ پچ ها را می شنوی؟! می گویند اگر نباشی بغضم سبک می شود. آنوقت تنها من می مانم و من. آنوقت دیگر نه فریاد می کنم نه سکوت. آنوقت دیگر پاهایم آبله...
-
۶۵۵
سهشنبه 22 خردادماه سال 1386 21:35
وقتی قلبهایمان کوچکتر از غصه هایمان می شود وقتی نمی توانیم اشکهایمان را پشت پلکهایمان پنهان کنیم و بغضهایمان پشت سر هم می شکنند وقتی احساس می کنیم بدبختی ها بیشتر از سهممان است و رنج ها بیشتر از صبرمان وقتی طاقتمان طاق می شود و تحملمان تمام ... آن وقت است مطمئن می شویم که به تو احتیاج داریم و مطمئنیم که فقط تویی که...
-
۶۵۴
دوشنبه 21 خردادماه سال 1386 10:00
شـــــایـــــد این دیوانگیست ... که از همه گلهای رز به خاطر این که خار یکی از آن ها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم... این دیوانگیست ... که رویا های خود را تنها به خاطر این که یکی از آن ها به حقیقت نپیوسته رها کنیم ...
-
۶۵۳
شنبه 19 خردادماه سال 1386 11:53
روزی که عاشقت بودم تنها یک گناه می کردم اینکه حس میکردم دستات تو دستام اما از روزی که ازت جدا شدم هزار بار گناه می کنم اینکه همیشه حس میکنم تو در پیش منی ...
-
۶۵۲
پنجشنبه 17 خردادماه سال 1386 10:44
امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند ... چشمانم بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد ... آخ که چقدر تنهایم ... دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته شده است ... رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟ شکسته .... پیر تنها.... تو با من چه کردی ؟ شاید این آخری زمزمه های دلتنگی ام...
-
تولدت مبارک
سهشنبه 15 خردادماه سال 1386 09:18
سلام امروز تولده یه دوسته ... تولد کسی که یک سال همدم تنهاییام بود . . . تولد کسی که فقط تونستم غمامو باهاش تقسیم کنم چون شادی نبود که اونو توش شریک کنم آره . . . درسته امروز تولد وبلاگمه ... تولدت مبارک از تمام دوستان گلی که تو این مدت یکسال هیچ وقت منو تنها نذاشتن و همیشه سر زدن متشکرم مخصوصا عشق آف لاین - عاشقانه...
-
۶۵۱
شنبه 12 خردادماه سال 1386 14:43
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم . . .
-
۶۵۰
دوشنبه 7 خردادماه سال 1386 09:54
بگذارید و بگذرید ببینید و دل مبندید چشم بیندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت . . .
-
۶۴۹
جمعه 4 خردادماه سال 1386 09:15
دیروز اگر من آرزویم باغی از گل بود، امروز حتی آرزو ننگ است دیروز اگر خورجین اسبم مهربانی بود، امروز در خورجین من سنگ است گر می نویسم این کلام از قهر، عیبم مکن آخر، این درد دلسردیست ... دیگر هوای شعر در من نیست...
-
۶۴۸
چهارشنبه 2 خردادماه سال 1386 09:04
فرشته تصمیمش را گرفته بود . پیش خدا رفت و گفت خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم . اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه.دلم بی تاب تجربه ای زمینی است . خدا درخواست فرشته را پذیرفت . فرشته گفت تا باز گردم بالهایم را اینجا می گذارم. این بالها در زمین چندان به کار من نمی آید . خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بالهای...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 خردادماه سال 1386 15:01
باز هم دلم گرفته . . . ! مثل همیشه هر روز همه لحظات آه . . . کاش چیز جدیدی برای گفتن داشتم... افسوس . . .
-
۶۴۷
یکشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1386 09:05
همیشه فکر کن تو دنیای شیشه ای زندگی می کنی، پس سعی کن سنگی بطرف کسی پرتاب نکنی. چون اولین چیزی که می شکنه و خراب می شه دنیای خودته...
-
۶۴۶
شنبه 29 اردیبهشتماه سال 1386 09:21
هیچ وقت نخواسته ام جای فرشته ای باشم که تاریخ را مینویسد. روزهای تکراری، داستانهای تکراری، سرنوشتهای تکراری بیچاره فرشته ...
-
۶۴۵
جمعه 28 اردیبهشتماه سال 1386 10:45
یکی بود و یکی نبود، اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم ... یکی داشت و یکی نداشت، اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم... یکی خواست و یکی نخواست، اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم... یکی آوورد و یکی نیاوورد، اونی که آوورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاوورد...
-
۶۴۴
پنجشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1386 09:40
مرا این گونه باور کن: کمی تنها ...کمی بی کس ...کمی از یاد رفته ... خدا هم ترک ما کرده... خدا دیگر کجا رفته؟ نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟ که شاید هم به جرم آن... غریبی و جدایی هست . . .