-
۶۴۳
چهارشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1386 09:21
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، بسوی کدام قبل ه نماز می گزاری که...
-
۶۴۲
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1386 07:16
گفتم : «بمان!» و نماندی ! رفتی... بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی ! گفتم : نردبان ترانه تنها سه پله دارد : سکوت و صعود و سقوط ! تو صدای مرا نشنیدی و من هی بالا رفتم، هی افتادم ! هی بالا رفتم، هی افتادم ... تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم، ولی فتیله فانون نگاهت را پایین کشیدی ! من بی چراغ دنبال...
-
۶۴۱
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1386 08:49
یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام .... بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام .... یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. آخه میدونی من اینجا خ یلی تنهام .... بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم . فکر خوبیه . منم خیلی تنهام .... یه روز دیگه بهم گفت: می...
-
۶۴۰
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1386 09:23
دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم و آرزویی در دل کردم ... آرزویی هر چند بچه گانه... هر چند از روی دل... هر چند ... می دانم ممکن است به آرزویم نرسم ولی حتی اگر به آرزویم نرسم! من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کنی با تو هستم و خواهم بود هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد همیشه در دلم...
-
۶۳۹
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1386 08:46
صدای شکستن قلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد می کرد . . . اشک هایم را هم ندیدی چون محو تماشای باران بودی . . . ولی امیدوارم آنقدر در آیینه مجذوب زیباییت نشده باشی تا حداقل زشتی دیو خود خواهیت را ببینی . . . باشد که با دیگران چنان نکنی که با من کردی . . .
-
۶۳۸
جمعه 21 اردیبهشتماه سال 1386 09:26
دیروزبا٬ با توبودن گذشت امروزدیدم دستانم ازدستانت جداست امروزاندازه ی دوریت را ازمن فهمیدم بودن و نبودنت را در کنارم با یکدیگر سنجیدم نمی دانی چقدر بی تو تنهایم ! وقتی که خسته شدی به دنبال سعادت خود راهت را جدا کردی و رفتی و مرا خسته تنها گذاشتی ... می دانم دیوانگی ست که پس از این همه مدت و سال از تو یاد می کنم از...
-
۶۳۷
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1386 09:17
عشق آتشین من هم نتوانست قلب یخی تو را ذوب کند ولی افسوس که آتش تو قلب مرا سوزاند . . .
-
۶۳۶
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1386 07:45
یاد داری..... آیا؟ شب مهتابی پاییز در آن گوشه ی دور که تو خندان گفتی : دوستت دارم آه آن شب آری تو به من دسته گلی دادی و من بهر هر گل٬ گلی از بوسه نثارت کردم چه شب زیبایی من و تو دست به دست اختران را ز دل ظلمت شب می دیدم ناگهان ماه قشنگ زیر ابری دور از ما بنهفت شب از نیمه گذشت ....آه......! اکنون چه شب غمگینی من و غم...
-
۶۳۵
سهشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1386 08:21
آنقدر برای تو بوده ام که دیگر من برایم غریبه است من، فقط دوست داشتم یکی از صدها ستاره ای بودم که در کنج دلت آشیانه دارد...... گر چه می دانم نور من به وسعت ستاره های دیگرت نیست . . . ولی من ... به لبخند تو خوشم... به لبخند تو دلبندم... و به لبخند تو امیدوار... بار دیگر از فراز قله دل گرمی به عمق چاه دلتنگی سقوط کردم و...
-
۶۳۴
دوشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1386 09:20
نمی خوامت... نمان... نباش... نیستم... نیا ... نکن... نگم... نخواه... نپرس کاش جور دیگه به کارش میبرد نرو و من در حسرت یک ب سوختم بمان ...بگو....بیا....بخواه....بپرس اما او از ب جور دیگری استفاده کرد برو
-
۶۳۳
یکشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1386 08:10
بر خیالم چه نشستی ؟ برخیز !! جای تو اینجا ... کنار قلب من... هرگز نبود و نیست هم . . . بر خیالم چه نشستی ؟؟ تو که با من نیستی تو که فکرت تو که دستت تو که عشقت تو که قلبت با " او " ست بر خیال من بیگانه نشستی تو چرا؟!! برخیز . . .
-
۶۳۲
شنبه 15 اردیبهشتماه سال 1386 09:28
زندگی را دزدیدیم ولی جایی برای پنهان کردنش نداشتیم گذاشتیمش سر چهار راه به کمین نشستیم دیدیم کسی حتی نگاهش هم نمیکند! این بار هم به کاهدان زده بودیم ...
-
۶۳۱
جمعه 14 اردیبهشتماه سال 1386 08:44
هنوز هم جای من خالیست کجا هرگز نمیدانم درون قلب تو شاید میان کودکی هایم و حتی زیر آن تک درختی که من سالهاست میبینم کسی زیرش نمیشیند جای من خالیست میدانم درون آن گور خالی که دلم از مدتی پیش برایم کنده در یک گوشه خلوت جای من خالیست در همراهی قاصدک ها با نسیم نیمروز و پر از آواز جای من در هر چه خوب است و هر چه زیباست...
-
۶۳۰
پنجشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1386 08:53
دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم میزدم خیلی تعجب کردم تا چشم کار می کرد قبر بود پیش خودم گفتم یعنی این قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟! همین طور که می رفتم متوجه یک دل شدم انگار تازه خاک شده بود. . . جلو رفتم و دیدم روی سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتی برگ ها را کنار زدم دیدم .... اون دل همون کسی...
-
۶۲۹
چهارشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1386 07:37
وقتی اشکهایم بر روی زمین ریخت تو هرگز ندیدی که چگونه میگریم تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی و چشما نم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی باشد که روزی بیایی و ببینی من تورا رها کرده ام
-
۶۲۸
سهشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1386 08:27
بس که دیوار دلم کوتاهست هرکه ازکوچه تنهایی من می گذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد ومی گذرد ...
-
۶۲۷
دوشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1386 08:45
فقط کسی معنی دلتنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باش د پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگی است
-
۶۲۶
یکشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1386 09:51
خدایا بهانه های زندگی را کجای این دنیای بزرگ گم کردم ... معنی با هم بودن ها را چه کسی از ذهنم ربود ... دلخوشی های کوچک زنده ماندن کی از وجودم پر کشید ... من کجا خودم را گم کردم !! چه کسی مرا در خودم رها کرد ؟! خدایا از کجا این همه گم کرده را پیدا کنم ؟؟ از چه کسی سراغ خودم را بگیرم ؟ چرا هیچ جا روشن نیست من به دنبال...
-
۶۲۵
شنبه 8 اردیبهشتماه سال 1386 09:17
زیباترین نگاه را در چشمان کسی دیدم که هرگز مرا ندید . . .
-
۶۲۴
جمعه 7 اردیبهشتماه سال 1386 10:11
هیچ گاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم نگاهی سرشار از عشق و صمیمیت و محبت امروز سالهاست از آن روز می گذرد ولی تو هنوز برنگشتی . . . صدایت در گوشم زمزمه می شود نگاهت در ذهنم مجسم ولی . . . من تو را می خواهم نه خیالت را . . .
-
۶۲۳
پنجشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1386 09:31
چه می شد اگر لحظه ای دمی آرام را م می نشستی روی آن صندلی خالی که همیشه خیال تو روی آن نشسته است؟!!
-
۶۲۲
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1386 08:16
در قاب پنجره ایستادم و دلتنگیهایش را شنیدم، بغض گلویش را به سختی می فشرد و با شدت هرچه تمام تر دردهایش را فریاد میزد، تمام شب را گریست، گریست، گریست ... اما حالا خوب است، آرام شده است، آخر آسمان تمام شب را با صدای بلند گریه کرده بود و من در قاب پنجره همه دردهایش را شنیدم ... من هم خوبم؛ چون دیدم که دردهایم از آسمان...
-
۶۲۱
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1386 07:52
واسه شکستنم اخمت کافیه ٬ نیاز یه فریاد نیست واسه اشک ریختنم سکوتت کافیه ٬ نیاز به قهر نیست واسه مردنم حرف رفتنت کافیه ٬ نیاز به رفتن نیست
-
۶۲۰
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1386 09:21
با سکوت خیلی از مشکلها خودبه خود حل میشه وقتی میخوای کسی ندونه که عاشقی وقتی بخوای هیچکس نفهمه دلگیری وقتی نخوای کسی بدونه ازش بدت میاد و حتی وقتی که داری تو تنهایی پرپر میزنی سکوت چقدر میتونه به آدم کمک کنه؟!! وقتی به وقتش ازش استفاده کنیم ا ما خیلی وقتها نباید سکوت کردو ما سکوت میکنیم مثل وقتی که آخرین فرصت و برای...
-
۶۱۹
یکشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1386 08:45
گاه فکر میکنم قصه من و تو داستان تکراری همون دو خط موازیه که هیچوقت به هم نمیرسن ا ما میبینم نه... اونها لااقل تا آخر عمر در کنار همند من و تو حتی از با هم بودن هم گریزانیم پس قصه اون دو خط موازی هم قصه ما نیست . . .
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 اردیبهشتماه سال 1386 20:53
-
۶۱۸
شنبه 1 اردیبهشتماه سال 1386 08:54
من خسته ام ، خسته خسته و سرگردان ، تنها و بی کس گوشه اتاق تاریکم نشسته ام ، مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش کشیده ام . او کیست ؟ دو زانوی من .... آری من دو زانوی خویش را در آغوش کشیده ام و او را میفشارم ، تا حس سفر در دلم همیشه تازه بماند . آری دو زانوی من همیشه مرا در یافتن عشق و حقیقت همراهی کردند ، اما هیچگاه آن را...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 31 فروردینماه سال 1386 12:03
-
۶۱۷
جمعه 31 فروردینماه سال 1386 09:57
پسرک بود و مادرش... مادر نماز میخواند...وقتی نمازش به آخر رسید؛ و چون همیشه بعد نماز دست به دعا برداشته بود... پسرک نیز که نمازش را تمام کرده بود ...به قدمگاه مادر آمد و سر را به عادت دیرینه بر زانوی مادر گذاشت ... مادر مدتی بود که به راز نهفته در دل پسرک آگاه شده بود... آری ...مادر میدانست که پسرکش غم عشقی را در سینۀ...
-
۶۱۶
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1386 09:33
ریسمانی که خوشبختی های تو را به دار کشیده است٬ ریسمان نفرین من نیست! این همان ریسمانی است که یک شب٬ دست سرد هوست به گردن احساسم انداخت و نفس عشق را برید! ... دل شکستن گناه است . . .