-
۵۹۲
شنبه 12 اسفندماه سال 1385 20:01
کاش بودی و می دیدی که چگونه امیدم کنج کلبه بی تفاوتیها زانوی غم بغل کرده چشمان منتظرم خیره مانده به قالب خالی پنجره ای که پر نور نمیشود از من مخواه احساسم را لا به لای کتا بهایم پنهان کنم که من به اوج دلتنگی رسیدم . اگر ببینمت فقط سکوت میکنم . می دانم حرفهایم را از چشمان بارانیم میخوانی آن وقت دستهای بی گناهم را پیش...
-
۵۹۱
جمعه 11 اسفندماه سال 1385 10:57
من عشق تو را به گورستان قلبم، ـ خاک نمودم... و مزار تو را هر روز با خون جگر ـ شستشو دادم.... درخت محبت را،کنار مزار تو،کاشتم تا سایه آن، حافظ عشق نداشته مان باشد......
-
۵۹۰
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1385 21:36
با من بمان... چشمانم را نخواهم بست دستانت را رها نخواهم کرد می خواهم بمانی می خواهم برای همیشه در کنار م بمانی برای همیشه چشمانم را نخواهم بست میترسم وقتی بیدار میشوم رفته باشی دستانت را رها نخواهم کرد میترسم دیگر گرمی دستهایت را لمس نکنم تو رویای سبز منی می خواهم بمانی برای همیشه
-
۵۸۹
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1385 19:58
باور نمی کنی که این روزها چقدر دلم گرفته باور نمی کنی که خنده هایم چه بغضهایی را در خود پنهان دارد آری ... من ... با دقایقم...با زندگی لجبازی می کنم ! نازنینم ! غروب بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش می کشد سنگینی پلکهایم و نگاهی که دیدن را از یاد برده کورکورانه زیستن را خوب آموختم ! توان نوشتن ندارم واژه هایم گرد و...
-
۵۸۸
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1385 20:28
بنام او که یادش در دل ، ترنم زیباترین نغمه های عاشقانه است اگه می تونستی در قلبم راه یابی در آنجا می دیدی زمزمه ملایمی به گوش می رسد و می گوید محبوب من تو را دوست دارم اگه می تونستی در اعماق روحم قدم بگذاری می دیدی آن بیچاره سرگردان در جستجوی تو هست و می گوید من تو را دوست دارم اگه می تونستی از راز درونی و آه سینه سوز...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1385 21:41
-
۵۸۷
شنبه 5 اسفندماه سال 1385 22:18
باز در یک عصر پاییزی دلم گرفته است.... دلی که همچو برگهای درختان پاییزی زرد و خشک و خسته است ... آری دل شکسته ام بدجور گرفته است..... قدم میزنم در کوچه پس کوچه های شهر پر از سکوت ... یک غروب سرد و بی روح پاییزی ، یک دل عاشق ولی تنها و دلتنگ با کوله باری از غم و غصه و یک سوال بی جواب! قدم میزنم و به سرنوشت خویش می...
-
۵۸۶
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1385 21:20
گفتم ......... دروغ گفتم ......... من حتی به باران هم دورغ گفتم ....... که دل تو به وسعت دریاست ........... چرا که تو حتی چند بند انگشت هم در دلت جایی برای من کوچک نداشتی ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1385 00:23
-
۵۸۵
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1385 20:38
چشمهایم را می بندم و زیر لب آرام زمزمه می کنم : گل من ! زندگی بدون روزهای بد نمی شود بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم اما روزهای بد همچون برگهای پاییزی شتابان فرو می ریزند و در زیر پاهای تو اگر بخواهی استخوان می شکنند و درخت استوار و مقاوم بر جای می ماند گل قشنگ من ! برگهای پاییزی بی شک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و...
-
۵۸۴
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1385 21:32
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند وفقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند
-
۵۸۳
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1385 20:25
می خواهم در بودنت نبودنت را تجربه کنم دردناک است که وقتی هستی بگویم با خود که نیستی ٬ که رفته ای.... می خواهم در بودنت بودنت را حس کنم از همین راه دور دور از تو و نگاه تو......... باور کن دیوانه نیستم فقط دلتنگم حالا دیگر نه برای تو برای خودم برای سکوت و تنهایی خود خودم
-
۵۸۲
شنبه 28 بهمنماه سال 1385 21:37
روزها با تو بودن گذشت گرچه تو با من نبودی و حالا دور از تو روزهای با تو بودن سپری میشود و من هر لحظه در انتظار رسیدن به پایان جاده با هم بودنم می دانم میرسد از راه آن روزی که دستانم را به گرمی بفشاری و با لبخند بگویی خدا حافظ........... هرگز نفهمیدم دلیل بودنت را هرگز برایم نگفتی شاید هم گفتی من نفهمیدم! حالا من ماندم...
-
۵۸۱
جمعه 27 بهمنماه سال 1385 11:28
حال تو رفته ای و من تنها در میان این واژه های شلوغ این بینهایت های عاشقانه ات بدنبال آن دل بی قرار و گرفته ای هستم که در نگاه های بی شماری سوخت و شکست و در آخر هیچ نگفت و آرام رفت ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1385 20:22
-
۵۸۰
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1385 07:30
امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته در حال فروریختن است....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 بهمنماه سال 1385 21:04
Happy Valentain
-
۵۷۹
سهشنبه 24 بهمنماه سال 1385 20:11
می دانی! مدتهاست قلب بیمارم را به مشت گرفتم و به گدایی محبت آمده بودم. و تنها درمان قلب بیمارم ، دوای محبت بود. گله ای نیست! چونکه سرنوشت چنین هست چه تقدیر کنیم برو! و من برای همیشه قلب بیمارم را در سینه خواهم فشرد تا محبت دیگری دوای دردش نباشد ، چرا که می دانم خواهی آمد در یکی از ماههای فصل خزان آن هم بر سر خاکستر...
-
۵۷۸
دوشنبه 23 بهمنماه سال 1385 21:06
تقدیم به کسا نی که این بازی رو نبردن... یادت می یاد گفتی به من عشق تو رو به دل دارم دروغ می گفتی اما من راست راستکی دوست دارم سر به سرم گذاشتی و چند روزی موندگار شدی گفتی که همدمم می شی همرنگ روزگار شدی چشمات به من دروغ می گفت اما بازم می خواستمت وقتی که رفتی به سفر باز به انتظار نشستم پیش خودم دلم میگفت که بر میگردی...
-
۵۷۷
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1385 21:05
دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد........ از اشک پرسیدم چرا اومد ی؟! گفت آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست
-
۵۷۶
شنبه 21 بهمنماه سال 1385 21:42
می بینی سکوتم را؟ می بینی درماندگیم را ؟ می بینی نداشتنت چه بر سر فریاد خاموشم آورده است؟ می بینی دیگر رویای نداشتنت هم نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام کند؟ می بینی هق هق نگاهم چه سرد بر دیواره همیشه جاودانه نبودنت مشت می زند؟ می بینی ؟ دیگر شانه هایم تاب تحمل خستگی هایم را ندارد. دیگر حتی حسرت باران هم نمی...
-
۵۷۵
جمعه 20 بهمنماه سال 1385 16:34
چه بگویم؟ کدام یک از حرفهای دلم را؟ خسته ام ! از این سرنوشت خسته ام ! آری روزگارم به سختی می گذرد. اشک مرا می شناسد، چرا که همیشه مرا در بیابان های احساساتم یاری می کند و هر زمان که احساس دلتنگی و غم و غصه در روحم پیچیده می شوند برای نجاتم به سراغم می آید . . .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1385 22:01
تولدت مبارک . . .
-
۵۷۴
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1385 19:42
میدانی دیشب در عمق تنهایهایم .. در سکوت پایان ناپذیر اتاقم ... دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد ............
-
۵۷۳
شنبه 14 بهمنماه سال 1385 20:53
چگونه باید آغاز کنم حرفهای نگفته دل را ؟ با کدامین رنگ اینبار زندگی را آغاز کنم ؟ چگونه باید این شبهای تنهایی را در درگاه پروردگارم با قلب بپرستم ؟ پاکی کدامین شبنامه زندگیم را نمایان سازم تا ببینند من کیستم ؟ زبان گشودم ، هیچ صدایی جز فریاد نشنیدم ، گوش فرا دادم ، هیچ صدایی جز درد بی درمان نشنیدم ، با دیدگان نظاره...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 بهمنماه سال 1385 08:53
-
۵۷۲
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1385 20:49
بر ظاهرم منگر که شادم ... درونم غوغایی برپ است ! گویی کسی تیشه میزند بر وجودم ! قلبم هزاران پاره شده است ... شاید یکی از آن پاره ها نصیبش شود ! ولی او حریص است محکم تر میکوبد تا تکه ای بزرگتر را نصیب خود کند ! افسوس که با خرد شدن وجودم سرانجام او نیز در درونم میشکند ! آنگاه که من ، چون آواری بر سر او فرو ریزم !!
-
۵۷۱
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1385 01:44
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست .. . تنهایی را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1385 08:50
تاسوعا و عاشورا بر همگان تسلیت باد
-
۵۷۰
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1385 20:12
تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دلهایی که آنها را راندند تقدیم به اشکهایی که غررورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست زندگی شیبی ست و عشق سیبی ست و وای بر حال آن که در عشق پایبند نظم و ترتیبی ست و اما تو : قرار نبود آن وقت های تو جایشان را با این وقت های من عوض کنند. قرار نبود عشق هم مانند گیلاس و بوسه و عیدی و...